محمد رضا واليزاده معجزى

205

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

مىشوم كه با يك شبيخون به طورى بساط لشكر غرب را متلاشى كنم كه دفعه ديگر قدرت جنگيدن نداشته باشند . بعد اضافه كرد كه البته در اين شبيخون عده‌اى كشته خواهند شد ولى به‌طور مسلم كار اردو را تمام مىكنيم . كدخدا « ابو » در جواب گفت : آقاى عزيز اللّه خان ، در شبيخون جرأت‌دارها كشته مىشوند و ترسوها فرار اختيار مىنمايند و بنابراين نتيجه مثبتى عايد ما نمىشود . بعد از اظهارنظر كدخدا ابو ، خوانين از ميرزا محمد خان تيمورپور « 1 » پرسيدند : نظر شما درباره نقشه جنگ چيست ؟ ميرزا محمد خان گفت عقيده من اين است كه پس‌فردا به سر طرهان حركت كنيم و در آن‌جا امان اللّه خان غضنفرى را كه به اتفاق اللهيار خان گراوند و يك سرهنگ از لشكر مشغول خلع اسلحه مىباشند ، دستگير كنيم و سام خان گراوند 2 را نزد خود بخواهيم و ترتيب كارها را با مشورت سام خان بدهيم . پس‌فردا جمعيت از سواره و پياده به طرف طرهان حركت كرده و در آستان خسروى ، امير اعظم پنجاه سوار فرستاد كه سر راه را بر امان اللّه خان و اللهيار خان و مأمورين خلع سلاح سد كنند و رياست اين پنجاه سوار را به عهده شهمراد خان گراوند كه از شجاعترين مردان حوزه طرهان بود و مراد خان جودكى كه او هم مردى شجاع بود ، واگذار نمود . اين پنجاه سوار تحت تعليمات دو نفر مزبور به سوى آستان خسروى كه معبر امان اللّه خان و مأمورين خلع اسلحه بود به راه افتادند ؛ لكن نامبردگان راه كج كرده از طريق « نور راه » كه به سمت كرمانشاه مىرود ، رفتند و سواران كه دانستند آنها از راه مزبور رفته‌اند به تعاقب پرداختند و پس از مدتى راه‌پيمايى بالاخره امان اللّه خان و همراهانش موفق به فرار شده ولى باروبنه و اثاثشان به دست جمعيت مذكور افتاد . شهمراد خان گراوند و مراد خان جودكى با پنجاه نفر همراهان بعد از اين كار نزد امير اعظم بازگشتند و موقعى كه به مقصد رسيدند ، معلوم شد بيرانوندها كه براى تقويت جبهه عشاير و جنگ با ستونهاى نظامى به طرهان آمده ، در عوض جنگ به يغماگرى پرداخته و اموال و احشام طوايف سر طرهان را به غارت برده‌اند و به منظور جابه‌جا كردن اموال و احشام غارتى هركدام به

--> ( 1 ) . از تاريخ ورود ميرزا محمد خان تيمورپور سازمان اردوكشى امير اعظم و جبهه متحده عشاير رويه ديگرى پيدا كرد چنان‌كه قبلا گفتيم به تقليد از نظاميان تشكيلات جديدى [ سروسامان ] دادند ؛ بدين نحو كه امير اعظم فرماندهى كل قوا [ ى عشاير ] را به عهده داشت و ميرزا محمد خان تيمورى رياست اركان حرب را به عهده گرفت و هريك از خوانين فرمانده واحدى شدند . رياست ذخاير و مهمات ، رياست ارزاق و پوشاك و غيره هركدام به شخص معينى سپرده شد و تا اندازه‌اى شبيه سازمانهاى نظامى بود و تا حدودى از حالت چريكى خارج گرديد .